كاغذ باطله هاي من

خرید بک لینک
این همه رفتی و رفتم
این همه گفتی و گفتم
این همه دیدی و دیدم
تو برام اما همونی
اگه باز دردم بشی
اگه باز از من رد بشی
اگه باز سهمم نشی
اما بدون مثل دیونه ها مجنون تو ام

چشمانم را میبندم و به سویت می آیم
نمیخواهم چشمانم بدی ها را ببیند
مثل مرغان مهاجر غریزه ام مرا به سمتت میکشد
هرجا رسیدم هرکجا چشمانم را باز کنم و تو را ببینم ، شمال من همانجاست.

كاغذ باطله هاي من...

ما را در سایت كاغذ باطله هاي من دنبال می‌کنید

برچسب: مثل دیونه ها,مثل دیونه هام ساسی,مثل دیونه ها بابک مافی, نویسنده: بازدید: 23 تاريخ: دوشنبه 15 آذر 1395 ساعت: 6:04

من همین نزدیکیام همشه دور برتمن همیشه یارتم همیشه کنارتمرفتنت عذابم تنهاییت برام غمهتو نمیخواستی بری نباید تنها بشیتو نمیدونی برام همه چیز جهنمهوقتی دستم رو ول میکنی حرف رفتن میزنیتو میخواستی بری دنبال عشق خیالمن هنوز کنارتم تو ببین بی ادعامتو نمیتونی بری حرف رفتن میزنیداری دل دل میکنی خودت پس میزنیخودت گم میکنی تو قمار زندگیاره گردن میگیرم اینکهنکردم فکر اینجاشوتو هنوزم عاشقی اما داری تکرار میکنی بازمهمه دردای این راه رو همه چیزایی که بهت گفتم رو دارم زندگی میکنم با تورو كاغذ باطله هاي من...

ما را در سایت كاغذ باطله هاي من دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 36 تاريخ: دوشنبه 15 آذر 1395 ساعت: 6:04

ساعت ،5 دقیقه مانده به ساعت قرار هر شب ما 12. ماه قرص کامل است اما ابرها مگر اجازه می دهند؟ پشت پل چوبی منتظر آمدنت. لب ها را تر می کنم آماده برای چند دقیقه دیگر مثل هر شب. صدای رودخانه امشب وحشی تر است، از باران غروب. سیاهی اندام تو از دور دیده می شود. از دور فقط تکه ای سیاهی می بینم که به طرف پل می آید. خوشحال، لبانم می خندند. دوان دوان می آیی دامنت را بالا نگه داشته ای تا زمین نخوری. طرف دیگر پل با کمی مکث. هنوز نمی دانم امشب هم آرایش شیرینی کرده ای یا نه. با هر قدم روی پل چوبی صدای آمدنت زود تر از خودت. وسط پل می ایستی. به طرفت می آیم. آرام می گویم ایرن بیا سریع تر. هنوز از صورتت فقط سیاهی می بینم. دامنت را بالا می گیری و پاهایت را از پل آویزان می کنی. لبخند می زنم که باز شیطنت. از بالای پل به رودخانه می پری. میخکوب می شوم. به وسط پل می دوم. پایین فقط آب خروشان است و تو را نمی بینم. بدون وقفه می پرم. فقط صدای آب. فشار آب خروشان رودخانه مرا با خود میبرد. از دور سیاهی اندام تو که به طرف پل می آید. کنار پل می ایستد. نگران. من نیستم. شیطان از حاشیه رودخانه می خندد. ساعت 12 میشود. كاغذ باطله هاي من...

ما را در سایت كاغذ باطله هاي من دنبال می‌کنید

برچسب: رویای تلخ,روياي تلخ,رویای تلخ من, نویسنده: بازدید: 17 تاريخ: دوشنبه 15 آذر 1395 ساعت: 6:04

به یاد کودکی، نوجوانی، جوانی. خاطرات را دوره می کردم. خاطرات شمال جنوب. خاطرات همیشه تلخ تو را. خاطرات همیشه شیرین هیچ وقت را.خاطرات آن دو راهی را،خاطرات حجم تنت بر رو من در آخرین دیدارمان در اتاقمتقصیر ما نیست... تقدیر ما تصادفیست که به هیچ نمی ارزددستم در دستان تو...نگاهم در نگاهت.... ما چقدر غریبه شدیم که تحریک نمیشوی حتیغوطه ور در آب. راحت تر از همیشه.سبک تر از همیشهآب سرد بود. یا شاید من داشت سرد می شد. دیگر حسی برای تکان خوردن نبود. یا حتی باز نگه داشتن پلک. آب بالا آمده بود. سعی می کردم تا سرم را بالای آب نگه دارم. دیگر نمی شد. نفسم نیامد. شروع به رقصیدن با تو کردم در ذهنم یا گاهی بوسیدن لبانت. بدنم، بی حس. من، غوطه ور در وان حمام. آب، صورتی. تیغ، روی زمین. كاغذ باطله هاي من...

ما را در سایت كاغذ باطله هاي من دنبال می‌کنید

برچسب: رو به راه نیستم, نویسنده: بازدید: 12 تاريخ: دوشنبه 15 آذر 1395 ساعت: 6:04

صفحه بندی